|
جمعه ۲۴ ارديبهشت ۱٣٨۹ - ۱۴ می ۲۰۱۰ نیویورک، دوشنبه 10 مه 2010، طی مراسمی باشکوه، رضا دقتی، عکاس بنام ایرانی و فعال حقوق بشر، جایزه معتبر جاودانگی - Infinity award ـ بخش ژورنالیسم را در برابر 650 شخصیت مهم، از مرکز بین المللی عکاسی (ICP) دریافت کرد.
از سال 1985، جایزه معتبر Infinity Award به عکاسانی اهدا شده است که توانسته اند دیدی متفاوت از جهان ارائه دهند.
عکسهای این مجموعه که به نام " روزی روزگاری، امپراطوری روسیه" ارائه شده، ثمره چندین سال عکاسی او از آثار باقی مانده اشغال افغانستان است.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
دوشنبه ٣۰ فروردين ۱٣٨۹ - ۱۹ آوريل ۲۰۱۰ فرزانه سید سعیدی فیلم "شکارچی" ساخته "رفیع پیتز" در حال حاضر در سینماهای آلمان به دو زبان فارسی و آلمانی در حال پخش است."ندای آزادی" به همین بهانه مصاحبه ای با کارگردان این فیلم انجام داده است.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارنده: خسرو شاكری (زند)
|
|
سه شنبه ، 27 مرداد 1388 ، 15:44 |
قدما گفته بودند که نوعي از خواب ديدنها تنها به وضع گذشته و حال مربوط ميشد و آينده در آنها نقشي نداشت. اين نوع خوابها به بيخوابي ميانجاميدند، خوابهايي که حالت معيني يا عکس مضمون آن را مستقيماً به نمايش ميگذاشتند، چون گرسنگي (ولع) براي چيزي يا سيري (اشباع) از چيزي که در خواب نمايشي گسترده و خيالبافانه مييافت، اين خوابها را کابوس ميگفتند. اکنون در روانشناسي گفته ميشود، کساني که از دشواري سترِس مابعد زخم (post-traumatic trouble of stress) رنج ميبرند – امري که نتيجهي يک زخم خوردگي (traumatism/) (ضربهی) رواني عظيم است – غالباً آن رويداد را از نو به ريختهاي گوناگون، از جمله به صورت بيخوابي و کابوس ميزيند و در اين باز زيست حسرت دوران پيش از آن ضربهي رواني را ميخورند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارنده: میترا شجاعی
|
|
دوشنبه ، 26 مرداد 1388 ، 16:35 |
لایحهی موسوم به "حمایت از خانواده" که توسط قوه قضائیه به مجلس شورای اسلامی ارائه شده و اعتراضات فراوانی را برانگیختهاست. بسیاری از فعالان اجتماعی و حقوقدانان را به یاد لایحهای با همین نام در سال ۱۳۴۶ میافتند. تشابه اسمی دو لایحهی "حمایت از خانواده" متعلق به دو رژیم حکومتی، ما را بر آن داشت تا نگاهی بیافکنیم به قوانین مربوط به خانواده از سال ۱۳۴۶ تا امروز یعنی ۳۰ سال پس از رخداد انقلاب در ایران.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارنده: سیروس علی نژاد
|
|
جمعه ، 9 مرداد 1388 ، 11:43 |
|
علی دشتی و نقد ادبی، خانلری و نقد ادبی و احسان طبری و نقد ادبی نام سه کتابی است که در طول یک سال اخیر و آخرین آنها در یک ماه اخیر توسط انتشارات سخن به بازار آمده است. |
|
ادامه مطلب...
|
|
سه شنبه ، 2 تیر 1388 ، 13:12 |
|
بيشماران به خيابان که سيه پوشانند سوگواران به خون خفته سياووشانند شاد پوشند و بنوشند به شادی فردا خلق کوشنده که امروز سيه پوشانند نامشان زينت سردفتر آزادی ماست اين به خون خفته جوانان نه فراموشانند رودها باز نگردند به سرچشمه ی خويش چشمه سارند که پيوسته بهم جوشانند حاصل جنبش ملی به يقين آزادی ست دختران و پسران تا که چنين کوشانند مرد و زن خون به جگر در پی فرصت بودند شيخ پنداشت که دلمرده و خاموشانند مژده ای ميهن افتاده و برخاسته برنا هربار در رهت پير و جوان يکدل و همدوشانند شاد بادی که ز خود جوشی اين رستاخيز دشمنانت ز شگفتی همه مدهوشانند سايه ی شوم خلافت هم اگر هست هنوز، هست فرشی که برآن باده خوران نوشانند! صبح آزادی ما می دمد و می بينم : دشت در دشت ، گل و سبزه هماغوشانند پاريس پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ خورشيدی روز سوگواری ملی |
|
نگارنده: احمد اشرف
|
|
هویت ملی در انقلاب و جنبشهای اصلاحگرایان جنبش اصلاحات ایران که خود در ابتدا پاسخی از طرف ایرانیان اندیشمند و اهالی قلم به چالشهای مربوط به قدرتهای غربی به حساب میآمد، در تبلیغ و توسعهی ایدههای نو دربارهی ملت و سرزمین ملی بسیار کارساز بود. این دسته از دانشمندان و اندیشمندان ایرانی در آرزوی نوین سازی و مدرن کردن دیوانسالاری کهنه متکی بر نظامهای سنتی از مد افتاده و اتخاذ یا به کارگیری فنآوریها و ساختارهای سیاسی نوین به منظور توسعهی تواناییهای ایران برای مقابله در برابر تجاوزگریهای غربی به سر میبردند. |
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارنده: فرزانه طاهری
|
|
در مورد ممنوعيت فروش آثار گلشيري در نمايشگاه بينالمللي کتاب تهران و چاپ داستان «نمازخانه کوچک من» در کتابهای درسی دبيرستانی دانمارک کتابي به دستم رسيده است به دانمارکي به لطف مسعود کدخدايي. عنوانش هست «ادبيات جهان» و ترجمه آثاري از نويسندگان چند کشور است، هر کشور يک داستان، و از ايران هم داستان نمازخانه کوچک من هوشنگ گلشيري به پيشنهاد آقاي کدخدايي به دانمارکي ترجمه شده و همراه با مقدمه و معرفي نويسنده به قلم ايشان در آن آمده است. تا اينجا اتفاق عجيبي نيفتاده است، که داستانها و رمانهايي از گلشيري پيشتر هم به زبانهاي گوناگون ترجمه و در کشورهاي ديگر منتشر شدهاند. آنچه دلم را به درد آورد اين بود که اين کتاب براي دانشآموزان دبيرستاني تدوين شده است (يعني در دانمارک جزو کتابهاي درسي ادبيات کلاسهاي هشتم و نهم شده است)، با مقدمهاي بر هر داستان و تمرين براي تحليل ادبي و نيز در پايان کتاب روش تدريس آن براي آموزگاران و پيشينه هر کشور. تقارن دريافت اين کتاب و ممنوعيت فروش آثار گلشيري در نمايشگاه بينالمللي کتاب تهران مرا به نوشتن اين يادداشت کشاند، وگرنه اين ممنوعيتها که ديگر برايمان تازگي ندارد و به ويژه در اين چهار سال اخير چنان به قلع و قمع ادبيات کمر بستهاند که لابد هيچ چيز ديگر نبايد متعجبمان کند. اما ميخواستم حرفي را اينجا بزنم که جزو بديهيات است، اما بايد بزنم، وقتي که کمتر از يک ماه به نهمين سال رفتنش مانده است. متوليان دولتي فرهنگ ديگر بايد فهميده باشند که نويسندهاي چون گلشيري را نميتوان حذف کرد، که به تجربه ديدهاند سالها و دههها ممانعت از انتشار و تجديد چاپ آثار او، سالها فشار بر او و طبعا خانوادهاش، بستن راه ارتزاق او با ممانعت از چاپ کتابهايش و اخراجش از دانشگاه به نام «انقلاب فرهنگي» پس از قريب ربع قرن تدريس در مدارس و دانشگاه، و در نهايت حتي تلاش براي حذف فيزيکي او، و هزينه کردن ميليونها ميليون از جيب مالياتدهندگان براي توليد داستاننويس و حذف چهرههاي درخشان داستاننويسي از کتابهاي درسي، از صحنه، از کتابفروشيها، از کتابخانهها راه به جايي نبرده و نخواهد برد. شايد کليشه شده باشد، اما اينجا جز اين نميتوانم گفت که نويسنده اگر نويسنده باشد، که بود، و براي همين بر سر هر کلمه از کارش ايستاد و تن به سانسور نداد، با آثارش جاويد و زنده ميماند. تا زماني که بدين زبان بنويسند و بخوانند، شازده احتجاب، بره گمشده راعي، جننامه، معصوم پنجم، کريستين و کيد، و...، سالهاي سال هم که رنگ چاپ نبينند يا عرضه نشوند، قلههاي رفيع ادب معاصر ايران باقي خواهند ماند. ترديد نکنيد! منتشر شده در روزنامه "اعتمادملی" در تاریخ 23 ماه مه2009 |