صفحه اصلی ادبیات
ادبیات
برای عزیزی خاطرت قلم را که سال هاست...................... مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شادی آریاوند
سه‌شنبه  ۹ شهريور ۱٣٨۹ -  ٣۱ اوت ۲۰۱۰ 
برای عزیزی خاطرت قلم را که سال هاست از هراس تنها تر شدن رها کرده ام

از گنجه بی اعتقادی بیرون می آورم تا بگویم٬ تا بنویسم ٬تا فریاد بزنم بغض خفته در گلو را.

قسم به معجزه قلم که تو نمی دانی زن بودن چه دردی دارد.

من برایت می گویم:
ادامه مطلب...
 
از همه مقتول ها عذر می خواهیم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

شعری از شادروان علی اخگر
دوشنبه  ۱٨ مرداد ۱٣٨۹ -  ۹ اوت ۲۰۱۰

قاتل را آورده اند

كشيده اند روي ما

ادامه مطلب...
 
زنی را می شناسم من مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سیمین بهبهانی

يکشنبه  ۶ تير ۱٣٨۹ -  ۲۷ ژوئن ۲۰۱۰   


زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
 دو صد بیم از سفر دارد
ادامه مطلب...
 
دیالکتیک تنهایی؛ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شادی آریاوند

يکشنبه  ۶ تير ۱٣٨۹ -  ۲۷ ژوئن ۲۰۱۰   

پاهایم را می اندازم روی میز و سیگار را آتش می زنم، می روم در حجم خالی خیال که حتماﱟ وقتش رسیده.
سکوت در فضا می چرخد و من را نعشه تنهایی می کند،چه اغوا یی می کند این سکوت!
هرگز مجال تجربه سکوت، تجربه شنا در فضای خالی ذهنت را داشته ایی؟

ادامه مطلب...
 
بازی آخر ما برنده ایم؛ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
چهارشنبه  ۲۶ خرداد ۱٣٨۹ -  ۱۶ ژوئن ۲۰۱۰

شادی آریاوند
بلند شو رفیق بلند شو بایست که خط پایان سراب نیست.
حاصل عبادت و گوشه نشینی بوداها پس از ۷ سال این بود هم قطاران من :بدون آگاهی و تنها با دعا حتی ریگی جا به جا نمی شود.
هم قطاران من ٬حداقل کاری که برای ندا٬ سهراب ٬ شیرین و فرزاد می توانستید ٬کرده اید ؟
ما بی شمار بودیم اما ۵ تن ۵ تن مان را شمردند و گفتند که طناب می بافند و بافتند طناب دار شیرین را که فرهادی نبودیم٬ بافتند و دیدیم که به دارش زدند کمانگیر را یک بار نه٬ که مرا هر روز به دار می زنند .

ادامه مطلب...
 
قلم چرخید و فرمان را گرفتند مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

چهارشنبه  ۱۲ خرداد ۱٣٨۹ -  ۲ ژوئن ۲۰۱۰ 

سیمین بهبهانی
قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند
چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
ادامه مطلب...
 
جای حضور فریاد است مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

دوشنبه  ۱۰ خرداد ۱٣٨۹ -  ٣۱ می ۲۰۱۰ 

شعر تازه ی سیمین بهبهانی  

هرچند دخمه را بسیار            خاموش و کور می بینم
در انتهای دالانش                  یک نقطه ی نور می بینم


هرچند پیش رو دیوار             بسته ست راه بر دیدار
در جای جای ویرانش             راه عبور می بینم

ادامه مطلب...
 
سروده ای به یاد اعدامیان از شاعر کرد شیرکو بی کس مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

پنج‌شنبه  ۲٣ ارديبهشت ۱٣٨۹ -  ۱٣ می ۲۰۱۰ 

شیرکو بی کس
مترجم: شهاب الدین شیخی


هر دوی آن ها در دوراهی مرگ و تاریکی به یکدیگر می رسند.....

در حقیقت ما خود زندگی هستیم و جوانان مان آینده ای بی پایان اند...

خوب به من بگویید: از شرق تا به غرب.. از بالا تا پایین این سرزمین ها

از قدیم الایام تا به امروز.. طناب های دار چه چیزی را توانسته اند در ما بکشند!؟
ادامه مطلب...
 
جای حضور فریاد است مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 پنج‌شنبه  ۲٣ ارديبهشت ۱٣٨۹ -  ۱٣ می ۲۰۱۰  
   

شعر تازه ی سیمین بهبهانی  

     
    هرچند دخمه را بسیار            خاموش و کور می بینم
    در انتهای دالانش                  یک نقطه ی نور می بینم


    هرچند پیش رو دیوار             بسته ست راه بر دیدار
    در جای جای ویرانش             راه عبور می بینم

ادامه مطلب...
 
برای تو بانوی دموکراسی ایران مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
برگردان شعرهایی از والت ویتمن با امید استقرار دموکراسی در ایران
یادداشت و برگردان از حمید اکبری


سه‌شنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣٨۹ -  ۴ می ۲۰۱۰ 

یادداشت:
برگردان شعرهای زیر را به استادم، آقای دکتر هوشنگ کشاورز صدر، که مرد اندیشمند و خستگی ناپذیر راه دموکراسی برای ایران است تقدیم می نمایم. دکترکشاورز صدر چهره ی شناخته شده و متواضعی است که از نوجوانی با پیمودن راه مصدق درنیل به هدف استقرار آزادی و دموکراسی در ایرانی که بیش از جانش دوست می دارد همواره اندیشیده و کوشیده است. او درکنار دانش وسیع اش در زمینه های گوناگون، بی شک از برجسته ترین دانشمندان جامعه روستایی ایران است وانقلاب مشروطه را نیزبه دقت می شناسد.
اندیشه وری از ویژگی های ممتاز دکتر کشاورز صدر است. سخنی را نسنجیده نمی گوید و موارد و مشکل های جامعه ایران را با تاملی ژرف مورد شناسایی و بحث قرار می دهد. تمثیل کلامش در میان همه ی ایرانیان سرشناسی که دیده ام بی مانند است و بر جان و خرد شنونده می نشیند. در قضاوت در باره ی شخصیت های تاریخی و سیاسی هرگز جنبه ی اعتدال را کنار نمی گذارد و مانند استادش، غلامحسین صدیقی، شرط انصاف را پیشه ی خود کرده است. در رفتار و اخلاق، دموکرات منش و بزرگوار است و در دوستی اش بی همتا. در مورد وی می بایست بیش از این گفت و نوشت. در اینجا با ارج گزاری بر راهنمایی ها و بزرگواری هایش نسبت به شاگردان و یارانش، این امر را به آینده می سپارم.
ادامه مطلب...
 
«شروعقبلی123بعدیانتها»

صفحه 1 از 3